تبليغاتX
دالان بهشت

سلام بکس....
چطورین؟؟؟؟چه خبر؟؟
نمی دونم از کجا شروع کنم...خیلی وقته آپ نکردم....
هفته معلم بو دو کر کر خنده...هر معلمی میومد خرش می کردیم کاری باهامون نداشت...فاطمه هم با اون عقل ناقصش یه شعر خیلی توپ گفته بود که هر معلمی میومد می خوندیم....حالا خلاصشو می گم واستون....
فاطمه: معلم عزیز من....
بچه ها(همه باهم): نگو نه نمی شه....
ف:می خوام بگم دوست دارم....
ما:نگو نه نمی شه....
ف:بهم بگو دوسم داری.....
ما:نگو نه نمی شه....
ف:به من یه مثبتی بده....
ما:نگو نه نمی شه....
ف:منفیارو تو پاک بکن...
ما:نگو نه نمی شه....
ف:می خوام یه بوس از اون لپات ....
ما:نگو نه نمی شه....
ف:قربون اون چشم غره هات....
ما:نگو نه نمی شه....
ف:مارو ببر توی حیاط....
ما:نگو نه نمی شه.....
خلاصه که خودمون می خوندیمو می خندیدیم.......
دیگه....با حسنا و یاس رفتیم پروما که waiter نبود اعصابمون به هم ریخت...(بلاگفای من شکلک نداره وگرنه عمق فاجعه رو بهتون نشون می دادم.)
دیگه...آهان....دوشنبه رفتیم اردو ...خیلی خوش گذشت....زهره ادای معلمارو در میاورد مام فیلم میگرفتیم....خیلی فیلمامون توپ شده....دسته جمعی که فک کنم یه 20تایی بودیم رفتیم تو اردو گاه راه بریم...همینجوری واسه خودمون میرفتیم و از یه میله هم رد شدیم.(که بعدا فهمیدیم خط قرمز بوده)خلاصه خیلی قشنگ در حالی که مقنعه هامونم درآورده بودیم راه میرفتیم...آخه جلمون برهوت بود...
بچه ها:هرکی می خواد واسه ادامه تحصیل بره خارج اینجا مرز عراقه...از همینجا بریم....
که یه دفعه سر پیچ دیدیم چندتا آقا دست و بال میزنن که نیاین...بعدم از پشت سرمون یه موتوری اومد...
آقاهه:کی به شما گفته بیاین اینجا...از کدوم مدرسه این؟؟؟برین از اینجا....حرف نزنین...پرروها...
بعدم دیدیم داره بیسیم میزنه یعنی اوضاع خیطه....رفتیم به اون میله که رسیدیم باز واستاده بود اونجا داشت به چند نفر گیر میداد...مارو دید به اونا گفت:اینارو شناسایی کن....
مرده بودیم از خنده...مرتیکه انگاری دزد گرفته بود...آخرشم که می خواست بره گفت واستون صورت جلسه درست می کنم...خیلی دیگه جدی گرفته بود....
ولی مثل اینکه خیلی خوب شناسایی کرده بود...چون بعد یکی از همکاراش مارودید گفت:شما چرا رفته بودین اونجا؟؟؟
منم شروع کردم:آقا یعنی چی؟؟؟خب یه تابلو بزنین که نباید بریم....ما از کجا میدونستیم نباید بریم؟؟؟خیر سرمون خانومیم واسه خودمون این همکارتون هرچی از دهنش درومد به ما گفت....
بنده خدارو بدهکارم کردیم....گفت:بله...راست میگین...ببخشید....
دیگه...رفتیم همه یه جای خلوت نشستیمو زهره می رقصید...موبایل هانیه داشت زنگ میزد گفت مزاحمه (توضیح:من اصولا دوست دارم مزاحمای همه به غیر از خودمو جواب بدم....تخلیه روانی می شم..)منم گفتم بده من جواب بدم....منم که سادههههههههههههه.....دیدم یکی داره با لهجه داغونی هی میگه گوشی بده به خودشو از اینا...منم که گوشم داشت کر می شد گفتم:سر من داد نزن مرتیکه خر...
بعد که گوشی و دادم هانیه خندیدو گفت سر کاری بود...خودم مرده بودم از خنده....تخلیه روانی شدم...
دیگه خلاصه کلی خندیدیمو موقع رفتن تو اوتوبوس یاسمن زد زیر گریه...حالا هرچی میگیم بگو چی شده می گه دلم گرفته...حسنام زد زیر گریه...منو مریمم که از صبح می خواستیم گریه کنیم....منو نگینو مریمو مهسام زدیم زیر گریه...از اونورم اسما زد زیر گریه...یلدا اومد مارو دلداری بده گریش گرفت...فروزنده اومد منو دید زد زیر گریه...خلاصه که کلاس متحد به این میگن...همه زدن زیر گریه...نگین که دیگه به هق هق افتاده بود....1ساعت راهو گریه می کردیم....من تا میومدم اینو ساکت کنم اون یکی گریش می گرفت...وضعیتی بود...ولی خیلی خوب بود...تخلیه روانی شدیم....
همه چشما قرمز...خیلی باحال بود....وقتیم رسیدیم مدرسه بارون گرفت....
امروزم که امتحان هندسه داشتیم دیشب خونه مامانبزرگم بودیم تا اومدم بخونم زنگ زدن گفتن آفای ش(بابابزرگم) خوردن زمین داریم میبریمشون بیمارستان....خواهش واسه بابابزرگم دعا کنین....
دیگه؟؟؟خیلی اتفاقا افتاد ولی یادم نمیاد....اگه یادم اومد به این پست اضافه می کنم....
خب دیگه من که کاری ندارمو....
راستی زنگ فیزیکو نگفتم....مریم نشسته بود سر جاشو لم داده بود.....خانومم برگشت بهش گفت:درست بشین...می خوای یکی از نمکیای تو کوچه م صدا بزنم بیاد بادت بزنه؟؟؟
آی خندیدیم...بعد وسطاش برگشته میگه:بعضیاتون نازین...نرین عاشق نمکیو بقالو اینا بشین...
بازم زدیم زیر خنده...ازش در مورد عروسیش سوال کردی....
خانوم ق:من مثل بچه آدم نشستم تو خونه اومدن خواستگاریم...سنتی عروس شدم....
من:خانوم کجا با آقای م آشنا شدین؟؟
خ:ما آشنا نشدیم....
من:خب خانوم کجا همو دیدین؟؟؟
خ:ندیدیم...خواهرش منو دید اومدن خواستگاری...
من:خب خانوم تو کودوم مدرسه همو دیدین؟؟؟
خ:عجب نفهمیه....می گم ما همو ندیدیم...
من:حالا مدرسه نه...منظورم جاهای خوب خوبه...کجا همو دیدین؟؟؟
خلاصه که کلی سر به سرش گذاشتیمو خندیدیم....
خب دبگه...خداحافظ...




+ نوشته شده در شنبه 1387/02/21ساعت 16:23 توسط نگین |

سلام...

چطورین؟؟خوبین؟؟؟کم پیدا شدم؟؟؟آره...

اصلا حالو حوصله خاطره نویسی ندارم...همش تکراره....

رفتم فیلم مجنون لیلی...جاتون خالی خیلی خنک بود ولی تیکه حامد بهدادش انقد قشنگ بود

الان یاسمن میگه کشتی مارو با این حامد بهداد.دیگه چی؟؟؟

آهان...یکشنبه خیلی قشنگ و ترتمیز نشسته بودیم سر کلاس ادبیات....(من میز آخر میشینم....نگینم بود یه زمانی ولی ناظم .... عوض کرد جاشو)ریحان اومد پیش من نشست....خانوم داشت از بچه ها درس می پرسید...این ریحانم که خدا بگم چی کارش کنه داشت تقویم منو خط خطی می کرد...منم برگشتم بهش چشم غره رفتم که معلم سگ ما برگشت گفت:

اون میز آخر حواستون نباشه ها....

همینجوری که داشت حرف میزد من گفتم:ما که صحبت نکردیم....من فقط نگاش کردم...

معلمه هم شروع کرد هرچی دلش خواست گفت...ریحانم گفت:خانوم میشه یه چیزی بگم؟؟؟

اون:نه...

ریحان:مرسی....

بعدم خانوم برگشت نگاش کرد ریحانم خندید....

اون:پاشو برو بیرون...پاشین جفتتون برین بیرون......

مام بدون هیچ حرفی پاشدیم رفتیم بیرون....دم در که رسیدیم ریحان گفت:خانوم یه چیزی.....

اون:گمشو بیرون....مسخره....(فحش داد؟؟؟)

بله...به این ترتیب بود که از کلاس اخراج شدیم...بهه من گفت من دیگه با تو کاری ندارم...اگه خواستی بیا اگه نخواستی نیا...درسم نمی پرسم ازت...منم تو دلم گفتم به یه ورم

آخرشم رفتیم یه معذرت خواهی کردیمو بخشید....زنکه خر

دیروزم جلسه دیدار با اولیا بوده همه ی معلما گفتن این درسش خوبه ولی شر ترین بچه کلاسه.....

کلاسو به هم میریزه....ای خدا...چرا انقد من بدبختم؟؟؟؟؟؟

اصلا نه دیگه تو مدرسه حرف میزنم تو خونه ام که از اول حرف نمیزدم....پس میریم که افسرده شیم...

دیگه حوصله نوشتن ندارم....اینم نوشتم فک نکنین من مردم

خداحافظ

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/04ساعت 22:26 توسط نگین |